آشتی به قلم سعیده براز
پارت بیست و دوم :
حالا دیگر آشتی اواخر هشت ماهگی اش رامی گذراند.سنگین شده بود وترکهای شکمش آزارش
می داد .دیگر نمی توانست لباس های دلخواهش را بپوشد تقریبا همه ی لباسهایش برایش تنگ شده
بودند.پیراهن بارداری اش را تنش کرد و در حالی که ترکهای شکمش را از روی پیراهن می خاراند
داخل پذیرایی شدوکمی قدم زد از وضعیتش اصلا راضی نبود . پوست شکمش خیلی بد به نظر
می رسید از قیافه ی خودش حالش بهم می خورد و
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینب
0رمانش واقعا عالیه ممنون
۱ سال پیش...........
0.............
۱ سال پیشA-a
1زیبا ودوست داشتنی ممنونم کاش این آرامش برای آشتی ادامه داشته باشه👏👌🌹
۱ سال پیشعاطی
1خنگول یعنی .... هیمن غیرمستقیم حرف نزن توی چشمای آشتی زل بزن و بگو هم نوازشم می کنی هم صمیمانه صدا می کنی هم بوسم می کنی هم لمسم می کنی هم بووووووووووق بقیش در دنیای رمان قابل پخش نیست🙃🤣
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
وااااای عاااطی🥰
۱ سال پیشام البنین
0اشتی یکم با دل این مجنون ما راه بیا آخ که هیمن چه ذوقی کرد
۱ سال پیشبهار
3عالیه ولی پارت هاش خیلی زود تمام میشن بابا من دارم دق میکنم ببینم ادامه چی میشه آخه نویسنده جون توروخدازود تر پارت بذار🥹🥹
۱ سال پیشکُلثوم
1اقامن خودخواه عالممممم ولی دلم میخوادآروین بسزای کاری که باآشتی کردبرسه ای ناقص بشی آروین
۱ سال پیشاسماء
0بی نظیره ممنون
۱ سال پیشمهسا
7ب جای هیمن من ذوق کردم 😂 کی میشه آشتی عاشق هیمن بشه ؟ من جای آشتی بودم اگر آروین برمیگشت هم پسش میزدم
۱ سال پیشماهرخ
0به نظر منم اروین زندست کی سر و کله سرش پیدا شده معلوم نیست
۱ سال پیشم
0خیلی خوب بود،امیدوارم حواست نباشه کی آروین فراموش کردی وباز حواست نباشه عاشق هیمن بشی،آخه آروین هیچ نقطه مثبتی نداشت که ازش خوشت بیاد چه برسه به عشق
۱ سال پیشرقیه
1سعیده جون واقعا قلمت بینظیره
۱ سال پیشآمنه
2واقعا امروز تصمیم گرفتن هم خوشحالمون کنید وهم در آخر پنچر بشیم که پارت تموم شد وباید منتظر بمونیم نویسنده جون مهمون نمیخوای چند روز بیام وهمه رو بخوانم وبرگردم خونم آخه مشتاقم بیشتر بخوانم ونتیجه چی میشه رو بخوانم رمانتون عالیه
۱ سال پیشآسمان
1آخی هیمن چ ذوقی کرد طفلکی 🥺
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
عالی
0عالی عالی عالی عالی